تبليغاتX
بارمان جیگر ناز عسل

بارمان جیگر ناز عسل

سلام به همه دوستان بارمان و مامانش

اول بگم که من بابای بارمان هستم .یه دفعه اشتباه نشه.

این خانم یه خورده تنبل تشریف دارن. البته اول خوب شروع میکنه ولی وسطاش بیخیال میشه . البته الان هم این داداش کوچولوی بارمان هم حسابی اذیتش میکنه . خدا به داد ما برسه وقتی اون هم بیاد و با بارمان دست به یکی کنن . به هرحال فعلا چند تا از عکسهای بارمان رو میزارم تا معلوم بشه چقدر موهاش بلند شده هم شاید مامان خانم دوباره سر ذوق بیاد

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت13:10توسط مامان | |

به پسرم درس بدهید

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.

توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت10:41توسط مامان | |

فرزند من يعنی من  د يگر  من  ، يعنی من دومم، يعنی من تنها نيستم ، من بار ديگر کالبد گرفته ام . در سيمای او ، نگاه و اطوار و سخن و سکوت و........وجود او خود را می بينم که در برابرم تجلی يافته است . چه کسی بيشتر از فرزند ، خود آدمی است؟؟؟؟

(دکتر شريعتی)

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت11:49توسط مامان | |

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت10:27توسط مامان | |

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت9:19توسط مامان | |

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت9:17توسط مامان | |

امروز داشتم به بهترین هدیه ای که گرفتم فکر میکردم و به دلیل اینکه من اصولا احساسات خاصی ندارم واز هیچی نه زیاد خوشم میاد ونه اصولا از چیزی متنفرم چیزی ژیدا نکردم

 

تا اینکه داشتم وبلاگ خونی میکردم به وبلاگ شایان رسیدم نوشته هدیه تولد مامانی

اونموقع فهمیدم بهترین هدیه چی بوده که خدا به من داده بارمانم

اخه بارمان دقیقا دو روز بعد از تولد ۲۶ سالگی من به دنیا اومد و این بود که شد بهترین هدیه تولدم

تشکر ویژه از حوریه جون به خاطر این جرقه در ذهنم

هزارتا بوس هم برای پسرم که به اندازه همه دنیا دوستش دارم   









+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت13:25توسط مامان | |

اینم بارمان من در حال شیطون بلایی

تازشم پسمرم همه اون شعرایی رو که مامانی موقع خواب براش میخونده حفظ دیروز اینو کشف کردم همه رو با من تکرار میکنه

ماشالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گل پسمر مامانی

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت8:57توسط مامان | |

بارمان کوچولو ۱۵ اردیبهشت با مامی و با با رفته بود شرکت

 

اونجا هم تا ماشین حساب و دید فکر کرد گوشی موبایل و برداشته بود شروع کرده بود به ایو ایو کردن

قربونش برم بچم فکر کرده از این گوشی جدیداس اینقدر بزرگه

  

 









 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت11:19توسط مامان | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت10:58توسط مامان | |